تبليغاتX
ساقیان بزم جم - زیباترن قلب!

ساقیان بزم جم

آشنایی با ایران و روسیه

زیباترن قلب!

   زیباترن قلب       

 

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه  زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع   شدند. قلب او كاملاً سالم بود وهيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. مردجوان با كمال افتخاربا صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت.  ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبایي قلب من نیست.مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او  با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود.  

قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايي دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد. 

در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛

قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .

پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم.

هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام،  من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من

داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند. 

بعضي وقتها  بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنهاچيزي از قلبشان را به من نداده‌اند،   

اينهاهمين شيارهاي عميق هستند.گرچه دردآورهستند  اما ياد‌آورعشقي هستند كه داشته‌ام.

اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود، زيراكه عشق از قلب پيرمرد به قلب اونفوذ كرده بود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط وحید تقی زاده